محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( مترجم : اسماعيل ناظم )

13

قانونچه في الطب ( فارسى )

يُوجَدُ من الأمزِجَةِ إِنَّما هو خارِجٌ « 1 » عن الاعتِدالِ الحَقيقىِّ . در عالم خارج وجود دارد مزاج نامعتدلِ حقيقى است . انواع مزاج نامعتدل حقيقى و يَنقَسِمُ الى : - ما تُسَمّيهِ الأطِبّاءُ مُعتَدِلًا بِالفَرضِ ، و هو أن يَكُونَ لِمَوضُوعٍ مّا نَوعُ مِزاجٍ هو أصلَحُ الأمزِجَةِ لَه - و إلى ما يَكُونُ خَارِجاً عَن هذا الاعتِدالِ . نزد اطبّا ، اين نوع به مزاج معتدل فرضى و نامعتدل فرضى تقسيم مىشود . مزاج معتدل فرضى شايسته‌ترين مزاج براى يك موجود است . پس ، مزاجى كه خارج از اين محدوده باشد ، نامعتدل فرضى است . انواع مزاج معتدل فرضى « 2 » و المُعتَدِلُ بِهذا المَعنَي يَعرِضُ « 3 » لَهُ ثَمانِيَةُ أوجُهٍ من الاعتِباراتِ : مزاج معتدل فرضى از هشت وجه بيرون نيست : « 4 »

--> ( 1 ) . ب : الخارج . ( 2 ) . سخن مولف در اين بحث خالى از سهو نيست . براى روشن شدن مطلب لازم است گفته شود كه براى گرفتن ميانگين ، هميشه قياس دو چيز با هم و يافتن حد اعتدال كه در ميان اين دو چيز قرار دارد لازم است . مثلا وقتى مىگوييم كه انسان در ميان موجودات ديگر مزاج معتدل دارد منظورمان اين است كه نسبت به موجوداتى كه از او گرم‌تر و سردتر و . . . اند معتدل است . ( 3 ) . ب : تعرض . ( 4 ) . براى فهم بهتر اين مطلب ، آگاهى از اصطلاحات مربوط به تعريف ، در منطق ارسطويى ، لازم است . در منطق دو نوع تعريف وجود دارد : حد و رسم ، كه هر يك از اين دو مىتوانند تام يا ناقص باشند . براى مثال ، وقتى مىخواهند انسان را در منطق به حد تام تعريف كنند مىتوانند بگويند : " جسم نامىِ حساسِ متحركٌ بالارادهِ ناطق " ، يا بگويند " حيوان ناطق " . در اين تعريف ، انسان " نوع " است ، حيوان " جنس " ، و ناطق " فصل " است . در مقايسه مزاجها ، اگر مقايسه مزاج انسان با غير انسان منظور باشد ، در حقيقت انواع مختلف يك جنس با هم قياس شده‌اند و اگر مراد مقايسه مزاج انسان با انسان ديگر باشد ، مقايسه دو همنوع مد نظر بوده است . در مرتبه بعد ، اگر بخواهيم يك فرد را به صورت منطقى و با تفصيل بيشتر تعريف كنيم مىتوانيم بگوييم : حسن / انسان ، تهرانى ، پيرمرد . در اين تعريف - با توجه به تعبير كتاب قانونچه - حسن " عضو " ، انسان " نوع " ، تهرانى " صنف " ، و پيرمرد " شخص " است . متاسفانه ، به سبب موجز بودن كتاب و اختلاف نسخه ها نمىتوان منظور نويسنده را از عناوين شخص و عضو به درستى تشخيص داد . با توجه به نسخه اول ، منظور از شخص ، شخص معين ( مثل حسن و حسين ) و منظور از عضو اندامى چون قلب و كبد و . . . است . اما بر اساس نسخه دوم ، منظور از شخص سن و حالتى است كه انسان در آن قرار دارد و منظور از عضو ، شخص خاصى چون حسن يا حسين است . اما آنچه در كتب طبى مختلف در اين باب آمده مويد قول اول است .